قصه گوي شب *

 

 







Sunday, May 23, 2004




سلامش را گفته...از گوشه اي همه را از شكافه بين مژه هايش رد مي كند..
گلهاي چيده اش را بهم نخ مي ببندد...
كلاف مي كند و چهار تا چهار تا كنار مي گذارد و دوباره رجه بعدي و يك گره بزرگتر...


در اين دنيا هيچ چيزه تازه اي براي فهميدن نيست و هيچ چيزه تازه اي براي به هيجان آمدن و آوردن!



حرفهايش را گفته....
از ميان لبهايش كه انگار فقط كارشان چسباندن همه ي حروفه بهم نچسبيده اند ،با چند حرفه (چسبانه آخر) و (تنهاي اول )حاليم ميكند كه:(( خسته تر از هميشه ام!)).
پنجره را چند بار باز و نيمه بسته ميكند،و چيزي را كه نمي دانم ،حشره است...؟منم؟...اوست؟... فصل است؟...باد است؟...نور است؟صداست؟بوست يا هوا؟...چيزي ست كه نميدانم..دور مي كند؟...پس مي زند؟...يا مي خواند؟...و دوباره مي نشيند...بي هيچ!

گفتي :بمان!
گفتي :بخند!
گفتي:برو!
گفتي:بمير!
ماندم،خنديدم،رفتم،مردم!




لبخند هاش را زده!...
بين لبهايش فقط تلخي ست كه هويداست!
و من هي خيال مي كنم هوا برفي ست...

صبح خندان ز كجا آمده اي؟...



اين گلها ماله كيست؟
اين ر جها براي كه رنگ عوض مي كنند؟
اين سيم ها براي كه اين چنين باانگشتها بالا ،پايين مي دوند و مي نوازند؟

مي گويد:(( ببافيم...!))

بي خبر از شبه باراني ما
ديده بگشا به چراغاني ما!


و ما مي بافيم!
عين هر دفعه كه مي آيد تا حرفي تازه بزند ...
و نمي شود...
و نمي تواند...
و نمي گذارد...
و نمي توانيم...
مثله هر دفعه كه با كلافي سر در گم مي رسد و با سبدي،تكه پلاسي بي مفهوم مي رود...

اين دفعه هم مي نشينيم و مي بافيم...
تا ته!

وقته رفتن يك مشت از گله قاصدك را از ساقه فوت مي كند ...و مي گويد:((جايي كسي منتظر اينهاست...نبايد اين طور بي خيال خشكشان بزند...!))

و من بافتني را پسش مي دهم...
نخ ماله او بود!








Saturday, May 08, 2004



Some dance to remember, some dance to forget !






Monday, May 03, 2004



وقتی چشماتو می بندی و دونسته یا ندونسته ، چیزی رو جایی ، جا میذاری
وقتی چشماتو باز می کنی و می بینی ، ای دل غافل ، هیچی برات نمونده
وقتی چشمات اشک میشه و تو هیچی نمی بینی جز اشک
.
.
می دونی بدترین کار ، اینه که چشماتو ببندی و بذاری جایی ، جا بمونی
بدترین کار ، اینه که اشک تو رو به جایی ببره که خودت رو توش جا گذاشتی
بدترین کار اینه که سعی کنی ، جایی بمونی که توش هیچی نیست ، جز « جا مونده ها »
جز « از دست رفته ها »
.
.
-: کاش خواب بود
کاش خواب بود ...
-:منم آدمم
منم آدمم
-: منم حق دارم عاشق کسی باشم که میخوام
منم حق دارم عاشق کسی باشم که میخوام
-: چرا نمی تونم
چرا نمی تونی
-: عادت می کنم که فراموش کنم
عادت می کنیم که فراموش کنیم







فرستادن نظرات


آرشيو


دوستان
 

Persian Weblogs List